تبليغاتX
صاحب لحظه‌های تنهایی

صاحب لحظه‌های تنهایی

الهی و ربی من لی غیرک

 

السلام عليك يا ممتحنة

امتحنك الذى خلقك قبل ان يخلقك لما امتحنك به صابرة و نحن لك اولياء مصدقون و لكل ما اتى

به ابوك صلى الله عليه و آله و اتى به وصيه عليه السلام مسلمون و نحن نسئلك اللهم اذ كنا

مصدقين لهم ان تلحقنا بتصديقنا بالدرجة العالية لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولايتهم عليهم السلام 

با سلام و عرض تسلیت بمناسبت شهادت بی بی دو عالم از همه دوستان التماس دعا دارم...

امیدوارم این ایام رو از دست ندیم و نگاهی حتی کوتاه به زندگی پربرکت بانوی بانوان داشته باشیم.انشالله که همه ما از پیروان آن معصومان باشیم...

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

                           

حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار داشت: حضرت فاطمه (س) اگر به عنوان نماد باشد، جنبه تقدس می یابد و دیگر از اندیشه های او نمی توان بهره برد. مانند حضرت مریم که برای مسیحیان الگو نیست بلکه نماد بوده و جنبه قداست دارد. اما حضرت فاطمه(س) علاوه بر داشتن قداست، جنبه الگویی را نیز دارا است.
وی با بیان اینکه الگوبرداری در رفتارها و گفتارها به ما روش و شیوه زندگی ارائه می دهد، تصریح کرد: حضرت فاطمه (س) در نوع آداب و رفتار به ما سبک و شیوه زندگی را آموزش می دهد، در واقع می توانیم در بخشهای مختلف زندگی، با تمسک به شیوه زندگی آن حضرت به عنوان الگو از اندیشه های وی بهره مند شویم.
پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: حضرت فاطمه(س) واقعیتهایی چون عالم مبدأ و معاد را معرفی و مسائلی را مطرح کرد که کهنه و نو نشده و تغییرنمی کند.
حجت الاسلام خسروپناه یاد آور شد: در الگوبرداری از شیوه گفتار و رفتارحضرت فاطمه(س) با توجه به اینکه شخصیتی والا و کامل و نزدیکترین شخص به حضرت محمد (ص) است و اخلاقیات او را فراگرفته، می توان به خوبی بهره مند شد، از این رو گفتار و رفتار حضرت زهرا(س) کاملا جدی و معتبر است.

نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 21:44 توسط قاصدک شب | |

                     6275.gif

 

با تمامی نفسهایم

با کوله باری از امید

به دنبال تو می آیم

به آنجا که بوی قدمهای تورا می دهد 

در واپسین لحظات

صدای تیک تیک ساعتی دنبالم میکند

 

میخواهم از هجای یک حرف بگریزم

همان حرف نچکیده از گلو

و باز می آیم

نکند که جا مانده باشی

با حرفهای نگفته ات

همچو قطرات نشسته بر شیشه اتاقم

آنگاه که در حسرت ورود آه می شوند

 

چرا آه نازنین

من غروب نمی کنم

می مانم

دستانم را ببین

در پشت همین پنجره

بگذار نفسهایت گرم شود                                            

تا بخار شوی و اوج گیری

تا آسمان نهم

برای رسیدن به نور

و عشق

واو...

                                                                             قاصدک شب 

  (سلام.قابل توجه دوستان عزیزی که این عشق واسشون سوال شده.اولا ممنون از اینکه سر می زنید.ثانیا مطمئنا در آسمان نهم عشقی جز عشق الهی وجود نداره...)

نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 0:28 توسط قاصدک شب | |

 

آهسته آهسته می روی و

تنهایی دوان دوان می آید

نمنمک فراموش میکنی و

غم موج موج میبارد

محو می شوی و

قاصدک  بر دستانم می نشیند

آخر بگذار نفسی تازه کنم

 

دلتنگ می شوم

مشت مشت خاک در گلدان می پاشم و

قطره قطره اشک به پای شمعدانی ها می بارم

چقدر انتظار؟

انگار ریشه ای نیست

پس چگونه شمعدانی مادر بزرگ

پس از مرگ اینهمه آرزو  هنوز سبز است؟

 

قاصدک پا در رکاب باد رفت

پس آرزوی امروز چه می شود؟

...

ماه را نمی بینم

انگار امروز  هم از دست رفته است

                                                                                                        قاصدک شب

   (سلام دوستان.منو ببخشید که همیشه با هذیونهای پر از گله و شکایت کامتون رو تلخ میکنم)        

                    ياران ره عشق منزل ندارد                 اين بحر مواج ساحل ندرد

                   باري كه حملش نايد ز گردون              جز ما ضعيفان حامل ندارد 

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 1:22 توسط قاصدک شب | |

 

مرا نصیبی است از بودن

که انگار سهم من نیست

زیرا معنای با تو بودن است

کجای این دلتنگی فراموش می شود

و از کجا شروع کنم

تا به آغاز با تو بودن برسم

چقدر دورم از خودی که خواستیش

و از تویی که آرزویت کردم

و چه ساده من از تمام  سهم خویش گذشتم...

من همیشه وام دار مهر تو ام

و تو چه زیبا مرا صاحب دل و دیده نمودی

دستم را بگیر

مرا از دل و دیده و دلدار برهان

که من تنها به تو محتاجم...

                                                                              قاصدک شب

نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 15:51 توسط قاصدک شب | |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

 

گفتی: ... فَإِنِّی قَرِیبٌ...

    .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 

گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 

 

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ...

     .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟      

 

گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...

     .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  

 

گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

 

گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 

 

گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

 

گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

 

گفتی:

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا (42) هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

 

با خودم گفتم: خدا...  با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

 

ای کاش ما اینو درک کنیم که تنها یار باوفای لحظه های تنهایی مون همون صاحب لحظه های تنهایی ماست...

میلاد ام المصائب بانوی صبر و استقامت بر تمامی دلدادگان به اهل بیت مبارک...

بی بی جان من که خیلی مدیونتم

مارو دریاب...

یادش بخیر

زینب ای پاسخ تردید و جنون این دل

می شود شاعر بی حوصله زائر باشد...

 

نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 10:21 توسط قاصدک شب | |

نگاهم را بگیر از من

که من دریایی از دردم

وزین احساس بی احساس می ترسم

پر از فریادم و از هیچ لبریزم

نمی دانم برای چه

بی جهت هی اشک می ریزم

مثال کودکی کز آمدن بی تاب می گرید

نمی دانم کجایم،کیستم ،من چیستم

دلم تنها و روحم هر نفس

می پرسد این واژه

ابد،من تا ابد،آیا ابد...؟

و خنده می نشیند بر لب تلخ ام

من از فردا نمی دانم

ابد را من کلاس چند می خوانم؟

                                                                          قاصدک شب

 

نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 11:17 توسط قاصدک شب | |

بالاخره وقتش رسید تا برای صاحب این تنهایی و دلتنگی بنویسم...

یه بار نگن این دل خراب بی صاحبه...

برای اونکه نگاهش از پشت اینهمه پرده من رو سرمست و دیوونه کرده

آره

اونی که صاحب همه ی لحظه های شیرین دلدادگی است

این روزا دلم خیلی برات تنگه.اگه صدام درنیومد چون فقط تورو واسه خودم میخوام.تو سهم تنهایی منی...

اما انگار هستند کسانی که میتونم این بار سنگین دلتنگیتو باهاشون قسمت کنم.آخه کمرم خم شد از لحظه های بی تو بودن.

بی تو بودن...

نه اینکه نیستی،نه...

من ندارمت.آخه داشتن تو لیاقت میخواد...

یا دته یه زمانی جسمم خسته و روحم در حال پر کشیدن بود،تو این دل دردمند رو تیمار کردی و من دوباره زنده شدم.الان دوباره...

یادته اون وقتا ازت میخواستم منو ببر.بعد که وقتش رسید دیدم تازه به دلدار دل بستم ،آخه بدون شناخت که نمی شد...

چقدر اون روزا دلم صاف و ساده بود.بدون هیچ پیچ و خمی و بدون هیچ اما و اگری...

می ترسم صبح بشه و باز...

یاد اون شبها بخیر که محرم دل تنگم بودی و منم میزبان یار همیشه غایب...

آخه من چه کنم با اینهمه دوریت،بازم بیا این دل تنها رو رو پاهات بشون و براش لالایی عشق بخون.

منم اون عبای سبزتو میکشم روم تا باد منو با خودش به کوی فراموشی نبره...

آخه صبح که شد دعای عهد رو بی حضور تو بخونم...؟

نمی خوام...

از راه دور نمیخوام...باید بشینی کنارم تا برات بخونم...

می دونم بعد اینهمه بی معرفتی خیلی پر روام که واست ناز میکنم.ولی مگه من بجز صاحب کی رو دارم.

صاحب خدا دیگه دوستم نداره،می دونم.تو وساطت کن بگو مریم خواست،با تمام وجود

اما نشد...

آخه بالهام جون نداره،خسته ام،دل شکسته ام...

بیا دستمو بگیر و ببر...

میدونم که باز میگی صبور باش...

باشه این جمعه هم منتظرت می شینم

اما...

هیچی...

ان شاالله میای

اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً ...

نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 2:10 توسط قاصدک شب | |
آری نازنین

من  و تو

چون دو انتهای طناب

قلبهایمان در هم گره خورده

گره ها کورند و من تشنه ی یک پرواز

آزادم گذار

باور کن

 در کنار تو پرواز می کنم

6275.gif

نسیم

بوی خوش پیراهنت را

از کنار مشامم

رد می کند

دنبالش می کنم

به سرابی می رسم که

همه آبش را تو خورده ای

                                                                        قاصدک شب6275.gif

 

 

 ديدي چه ساده و چه به سادگي
از شب و ماه و ستاره گفتيم و از هم گذشتيم
ديدي هيچ کس از ما با ما نبود

من از خوشيد و تو از ماه گفتي
همه هر چه داشتيم رو کرديم و به عشق باختيم روزگار را

به زندگي فکر کن
به آنچه که در کمين ما نشسته است
تند و جاري و سر کش

براي يکي و يگانه شدن
بايستي که ما
آبروي عشق را نگه بداريم

چه روزهايي و چه شبهايي که از دست شد
    

آن روزهايي که رفتند
و آن شبهايي که جان و حالي در پستوي دل
حکايت دل ما بود

رد هر آن چه که رفت نبايد گرفت
پس از آنچه که رفته است نگو
بگذار از آنچه که مي آيد بگويم
از روزگار پرگلايه
از آنچه مرا دلتنگ کرده است
از آنچه مرا در خود شکسته است

          

                                                             مجتبی معظمی

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:38 توسط قاصدک شب | |

ای خدااااااااااااااااااااااااااااا

کی از خود رهایم می کنی؟

کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                6275.gif                                                    قاصدک شب

هر که رفت
پاره اي از دل ما را با خود برد
اما او که با ماست
او که نرفته است
ار او بپرسيد
که چه مي کند با دل ما

                                          (آلبوم بابایی)                       

 

نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 14:24 توسط قاصدک شب | |

 


تنهایی جزئی از انسان بودن است

ما تنها وقتی اصالت بودن خودمون رو درک می کنیم که بفهمیم واسه چی اینقدر تنهاییم

ما تنها وقتی بودن خودمون رو باور می کنیم که بفهمیم واسه چی اینقدر دلتنگیم

این دلتنگی سهم ماست

که خیلی هم شیرینه

الهی وربی من لی غیرک

کسی را توان رها نمودن ما انسانها از تکرار غرایز بشری نیست

قدرت، مال، جاه طلبی، هوس...

کی به پایان می رسد این چرخه ی باطل که ما را نه تنها به اصل نمی رسونه که سرگرم بازیه روزگار میکنه

فراموش میکنیم که چرا اینقدر با تمام داشته ها باز غمگین تنها و منتظریم

منتظر که هستیم؟

آیا واقعا منتظریم؟

شاید منتظریم که یه روزی به خودمون بیایم و ببینیم کجای این کره خاکی قرار گرفتیم

آیا سر جای خودمونیم؟


اصلا جامون کجاست...

باید تنهایی رو کشف کرد

باید بفهمیم دلمون واسه کی اینقدر دلتنگه

حتی وقتی بهترین دوست،خانواده،همسر و فرزند کنارمونه

این تنهایی سهم کیه؟

من که هنوز بهش نرسیدم،شما چی؟

                                                                                   قاصدک شب

نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 19:2 توسط قاصدک شب | |

 

اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً ...

.

من از دلدادگی هایم بریدم دل

من از بودن کشیدم دست

تورا همچون کتابی نانوشته

میگذارم در صف تقدیر

نگو این صف چه طولا نیست

برو آزاد آزادی

من از فردای آزادی نمی ترسم

 

خدایم هست...  

خدایم هست...

                                                                                                            قاصدک شب

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 12:41 توسط قاصدک شب | |

ای کاش همه قلبها سرخی و پاکی را لمس می کردند

ای کاش شبنم طراوت و شادابی صحرا را تضمین می کرد

 ای کاش باد پیک سحری را در بیابان ها خجالت زده می کرد

ای کاش بلبل آواز عشق را در بهار همیشه می سرود

ای کاش عشق شایسته دوست داشتن بود

ای کاش تو معنی خوب کلمه و او بود

ای کاش انسان زاده نمی شد تا درخت بمیرد

ای کاش گل سرخی بودم

تا برویم

و حداقل در تمام عمر کوتاهم گل سرخ بمانم

حتی اگر فردا پژمردم

ای کاش ای کاشی وجود نداشت

ای کاش قانع بودیم

ای کاش می توانستیم آدم بمانیم اما در رویاهامان مانند پرنده پرواز کنیم

ای کاش میتوانستیم آدم بمانیم اما مانند رودخانه سیراب کنیم

باز این ای کاش ها شروع می شود

زندگی شیرین است

به شیرینی عسل

تنها به شر ط اینکه شیرینی عسل را مزه مزه کنی

 

بیاید همه باهم برای خوب بودن و خوب ماندن تلاش کنیم

سخته اما می شه...

                                                                                                                   قاصدک شب

نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 13:25 توسط قاصدک شب | |

خدایا سکوت امشب چه سنگین است

دیر زمانی است از ترس قلم به دست نمیگیرم تا نکند بغض ام بشکند و بگویم اینهمه حرف نگفته را...

خدایا نمیدانم تا کی هستم ولی وقت رفتن کاری کن با رضایت از خویشتن از این خاک کوچ کنم

اگر زندگانیم در گرو مهر توست مرا از عشق خود سیراب کن که سخت درگیر تکرار بودنم.

بی دعوت که به خانه ات نیامدم تو خود مرا خواندی و من چه دیر لبیک گفتم.

کلید در خانه ات همیشه در چشمان من بود و من غافل از رحمت تو نیافتم که اشک چه زلال است...

و نور...نوری که در نهایت زیبایی کور سوی چشمانم را میگیرد و مرا بینا میکند به دیدن جمال تو...

نوری برای لمس لبخند مهربانت ک چه زیبا دنیا را در برابر چشمانم حقیر و بی مقدار میکند.

و تو ای صاحب لحظه های تنهایی ام...

تمام هستی ام فدای قدمهایت،چه می شود یکبار به کلبه ی تنهایی ام سر بزنی؟

چقدر من خوش خیالم.آخر کجای این خانه ی سرد و تاریک و غم زده مهیای قدمهای توست...

بیا و مرا از تمام لحظات ناپاک این تفکرات وهم آلود نجات بده،که من خسته از فراموشی ام.

فراموش نمودن کودکیم که چه ساده می بخشیدم،چه ساده لبخند می زدم و چه ساده زندگی می کردم.

آخر تمام آنچه را در بهشت ارزانی روحم کردند در کوچه های تاریک این زمانه به تاراج رفته...

کی می شود از این خیال خسته به خودی رسم که شایسته پرواز است نه بایسته تنهایی...

خدایا ساده بگویم،مرا توان آن نیست که بخواهم بار اینهمه دلتنگی را بر دوش قلم نگارم

تنها بدان که...

دوستت دارم،همین...

                                                                                                قاصدک شب

 

 

نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 1:4 توسط قاصدک شب | |