تبليغاتX
صاحب لحظه‌های تنهایی

صاحب لحظه‌های تنهایی

الهی و ربی من لی غیرک

 

مادر اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان

هستي من،وقت روييدنم باران مهرباني بودي كه سيرابم كند،

وقت پروريدنم آغوشي گرم كه بالنده ام سازد

 وقت بيماري ام طبيبي بودي كه دردم را مي شناسد

ودرمانم مي كند وقت اندرزم حكيم  آگاه كه به نرمي زنهارم دهد

وقت ترديدم راهنمايي راه آشنا كه راه را از بيراهه نشانم دهد،

مادر تو شگفتی خلقتی

تو لبريز از عظمتي،

تو راسپاس مي گويم و مي ستايمت . . .

مادر! جزيره قلبت هنوز كشف نشده و هيچكس

نميدونه چه جوري دلتو بايد لرزوند...

جز آن كودكي كه تو را مادر ناميد

 باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

 

مامان جون روزت مبارک

خیلی دوست دارم

قدر تموم اونچه قابل شمارش نیست

می بوسمت

می سپارمت به دست حق تا همیشه سالم و سلامت باشی

 

لطفا از پست پایین هم دیدن کنید

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 22:16 توسط قاصدک شب | |

 

 من از سکوت مبهم این شهر می ترسم

نکند جا مانده ام از غافله

شاید بازگردم به کودکی

این دنیا مال خودتان

من به همان چادر نماز مادرم

که بر درخت می بستم راضیم

زیر سایه آن هیچ عقابی نگاهم را شکار نمی کرد

اما نه

                                                                             

از چه می ترسم

این دل پر از درد های بی درمان با من است

حال مرا می فهمد

مرا این بس که تو بدانی

و دیگر هیچ کس

                                                                                   قاصدک شب

سلام همراهان بزرگوار

شدیدا به دعا خیرتون نیازمندم

فردا روز سختی در پیش دارم

مهم نیست من چی می خوام

مهم اینه که خیر برام پیش بیاد

از همه دوستانی که دعای خیرشون

بدرغه راهم شده و می شه یه دنیا ممنون

فعلا

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:24 توسط قاصدک شب | |

                      

بی تو نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی؟

 

دلم برای خودم تنگ شده،دلم برای مریم وجودم تنگ شده ،دختری که دلش صاف و ساده بود.

دلم برای دلتنگی ها و تنها ییهایم تنگ شده.

تنهایی هرچه سخت باشد بی وفا نیست...

دلم برای شب و سکوت و تنهایی تنگ شده...

چقدر عابر و رهگذر از این دیار تنهایی گذر کردند و چقدر من همچو قاصدکی دیار تنهایی شان را گذر کردم.دلم برای سادگی ام تنگ شده.برای همان پنجره رو به باغ و آن کوچه بی رهگذر و سکوتی که گوش فلک را کر می کرد.همان مهتابی که تمام بار تنهایی ام را به دوش شب می کشید.

عاری از خواستن شدم،عاری از هر چه عشق...

و تنها اوست که همیشه درکنج دلم خانه دارد و من پذیرای لبخند مهربانش هستم...

ای کاش راهبه ای بودم در دهری دور افتاده تا حتی نگاهی به نگاهم نگران نمی شد.خوشا بحال مریم مقدس که خدا دستی را شایسته لمس پاکی و لطافت او ندانست.

خسته ام،از بودنی که نشد آنچه باید می بود...

پس کجاست؟کجاست آن که مرا به انتظار خود کشانده...

خدایا می دانی که می ستایمت...

وای بر من که چقدر از صداقت کودکانه خود دور شدم...

تا کجای این خستگی ها می کشانیم،مرا رها کن...

تو خود می دانی این دنیای سرشار از تکرار و باید ها مرا راضی نمی کند.

هیچ،هیچ،هیچ...

دیگر نفس هایم تازه نیست،بوی نان کپک زده می دهد...

ولی لبخند تو مثل همیشه تاریخ زنده است

آخر تو خسته نمی شوی به این همه انسان که دل را بازیچه افکار حیوانی خود کرده اند باز لبخند میزنی

آنرا از من مگیر...

با اینهمه دلتنگی باز امید دارم که بیاید

آنکه هر جمعه دل عالم دلتنگ اوست

شاید این انتظار زنده ام بدارد

دوستت دارم مرانم...

 

                                                                                                      قاصدک شب

نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 10:47 توسط قاصدک شب | |

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

علی رو قراره تو زیر زمین صحن آقا علی ابن موسی الرضا (ع) دفن کنن

خوش بحالت علی...

مثل اینکه ما نباید واست دعا کنیم تو باید شفاعت مارو بکنی

یادمه کربلا تو یواشکی شبونه رفتی تو فرات غسل کردی

گفته بودی هرجوری هست باید برم اونجا غسل کنم

انگار میدونستی عمرت به دنیا نیست

وااااااااااااااای

چطور دیگه نبینمت

هر وقت از دانشگاه میومدم خونه

وقتی میومدم خونتون زودی می رفتی واسم بستنی می گرفتی

می دونستی بستنی خیلی دوست دارم

چقدر امسال برف بازی کردیم

هر روز زنگ میزدی میگفتی تنبلا بیاید بریم برف بازی

می گفتی آخه من نمیدونم تو خونه چیکار می کنید

تو باغ خونتون واسم از زیر برفها یه پرتقال می کندی

همیشه هوای منو داشتی

خودتو می کشتی یه گوله بهم بزنی

منم در میرفتم

وقتی میدیدم داری بهم میرسی

داد میزدم میگفتم توروخدا جلوتر نیا

میترسیدم

باهم آدم برفی درست میکردیم

یادته اون شب کنار دیوار یه ادم برفی درست کردیم با کلی تزیینات

بعدم عکس گرفتیم

عکسش داغم رو تازه میکنه

منو داداشا کنار تو و مجتبی همیشه بچه می شدیم

میرفتیم به کودکی

یادم میرفت چند سالمه

اینقدر برام عزیز بود و صمیمی که هیچ وقت فکر نمی کردم پسر خالمه

اینقدر نگاهش پاک و معصوم بود که ...

علی از این به بعد تورو واسطه قرار میدم تا امام رضا مارو بطلبه

اونجا هستی ما رو فراموش نکنی

رفتی خادم امام رضا شدی

اصلا فکرشو می کردی قسمتت بشه...

هی

نمیدونم اشک بریزم یا بخندم

آخه بابات داره تو صحن واست خونه می خره

ولی عروست کو؟؟؟

من که میدونم امام رضا هواتو داره

خوشبحالت

سلام مارو برسون

همیشه به یاد لبخندت لبخند میزنم

میدونم که میبینی

یا علی  علی جان

لطفابرای شادی روحش یک حمد و سوره بخونید همراه صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:52 توسط قاصدک شب | |
پسر خاله

نه

داداش

نه

دوست

نه

همبازی

نه

هم محلی

نه

علی کی بود؟

علی تمام خاطرات کودکیم بود

علی یه رفیق بود که تمام کودکیم رو با اون و داداشش قسمت کرده بودیم

همیشه داداش یار مجتبی بود و علی یار من...

از بس مظلوم بود

از بس...

هیچی از دنیا نمی خواست

تمام خاطراتم از اون یه لبخنده که همیشه به لب داشت

قاب عکسش الان ۶ روزه کنارمه

همیشه

حتی کنار سجاده نمازم

بازم همون لبخند همیشگی

یا امام رضا زائرت بود حق تو بود

گرفتیش

بردیش پیش خودت

اما قول بده جاش خوب باشه

قول بده به خاله و مجتبی صبر بدی

قول بده ...

قول بده یادش همیشه تو دلامون زنده باشه

قول بده کمک کنی دوریشو تحمل کنیم

و قول بده به خاله و بقیه شفا بدی

نمی خوام و نمی تونم بگم این چند روز چی بهم گذشته اما میدونم که ...

دوستان دعا کنید

دعا کنید امام رضا سر تموم این قولاش بمونه

علی رو همون جا کنار خودت جا میزاریم و تو قول بده هواشو داشته باشی

اخه ته تقاری خاله بود

...

.........................................................

 

 

نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 20:59 توسط قاصدک شب | |

 

 

 

تا شهابي در آسمان ديدم نذر كردم دوباره برگردي

گل ياسي اگر كه بوييدم نذر كردم دوباره برگردي

فاطمه گل هميشه بهار رنگ شب شده دل من

آخ بي تو مي ميرم نذر كردم دوباره برگردي

واژه ها چه تكراري است در ميان فاصله ها

به مدينه رفتم و آنجا نيز نذر كردم دوباره برگردي

هيچ كس لايق طواف حريم تو نيست

من بقيع را لحظه لحظه بوييدم نذر كردم دوباره برگردي

كوفييان همه خنديدند بر علي و آل علي

ولي من با تمام اميدم نذر كردم دوباره برگردي

                                                                            قاصدک شب

 

 

داني كه چرا سرشك مانوس عليست

يا آه چرا به سينه محبوس عليست

 يك مرد نبود تا بگويد نامرد

اين زن كه تو ميزنيش ناموس عليست

 

(سلام دوستان گرامی.با عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت بانوی بانوان حضرت فاطمه سلام الله و با التماس دعا از همه شما می خوام که برای همدیگه دعا کنیم.نه فقط به زبان که با دلهامون

من مدتی حال و هوای نوشتن ندارم.چند روزی  هم به سفر میرم.از همه بزرگواران  می خوام که سر نمازاشون منو به یاد داشته باشند.خوشحال میشم مثل همیشه با نظراتتون همراهیم کنید.)

یا علی

یا زهرا

نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 18:10 توسط قاصدک شب | |


دروغ گفتم
نشد
هر کاری کردم نشد
نشد جز اشک راهی واسه اتصال پیدا کنم
نشد جز با اشک دل رو صفا بدم

ای خدا تو دیگه کی هستی
یه لحظه میبری به عرش
                            یه لحظه می کشی به فرش...
من ظرفیتشو ندارم
خدا تنهام نزار
باهام قهر نکن
                  الهی و ربی من لی غیرک
من کی رو دارم؟
جز تو کی به دادم می رسه؟

بعد اینهمه خطا
                 بعد اینهمه بدی
                                  اینهمه دروغ
                                                  اینهمه زشتی و سیاهی دل
تو مگه دل نداری که بشکنه

ولی خوب می دونی دل شکسته چی میکشه
خوب می دونی دل شکسته یاری جز خودت نداره
خودت آبادش کن
 
خدااااااااااااااااااا
                    فاقبل عذری

من پشت به گذشته اینجا منتظرم
بارون میباره
و من پناهی ندارم
رخصت بده.........
ای کاش وقتی به سمتت قدم بر میدارم
چراغ قرمزی برای عبور من از پرده ی غیبت نباشه
جریمه ام نکن
من هیچ برای پرداخت ندارم
جز دلی شکسته نه از جفای روزگار که از خودم...


این دفعه دیگه کوتاه نمیام
سمج همین جا میشینم
دیگه ام نمی نویسم
دیگه نمی خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من هستم و

              نیمکت است و

                               تنهایی
                                         و باران که می بارد


نیمکت و تنهایی را
می سپارم به دیروز

دفتر خاطراتم همین جا زیر باران بماند


آخر امروز من هستم و

                            تو و

                                  یک دنیا دلدادگی
                                                        مرا بپذیر
                                                                          یا علی
                                                                              
                                                                                     قاصدک شب


نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 9:32 توسط قاصدک شب | |

                        

 

                           

حال عجيبي داشتم و اشک مجال سير در زندگي روزمره را از من ستانده بود. نالان وسرگردان از وجودي که داشت معترفانه پيش خداي خودش اشک مي ريخت. هيچ براي گفتن نداشت و تنها شرمسار بود و دلشکسته.

با خود گفتم چرا هميشه عشق بازيت با خدا با اشک و آه و ناله است.

خب خداوند خريدار دل هاي شکسته است.

 کمي که بيشتر فکر کردم ديدم چرا هميشه در تمام طول زندگي شادي هايمون تفريح و سرگرمي هامون و حتي احساس خوشبختيمون با آدم هاست و هر وقت به مشکل برمي خوريم وبار گناهامون سنگين مي شه مي ريم سمت خدا.

 آخه ما چطور اسم عاشق رو خودمون میزاریم و هميشه غصه و غم ها و سياهي دلمون و حال زارمون رو واسه معشوق خود هديه مي بريم.

هر دفعه يک استغفار و ناز کشيدن يار و بعد دوباره مثل اينکه معبودي در کنارمون نيست. دوباره روزمرگي ها و اشتباهات تکرار مي شند.

 من به خودم مي گم. بايد هر لحظه و هر جا خدا را حس کرد. اگر شاديم شکرگذار باشيم ودل به دلدار بديم و با اون از بودن لذت ببريم ووقتي مشکل داريم سر به شونه هاي اون بذاريم واشک بريزيم تا اروم شيم .

 بايد با خدا بخنديم با خدا بگرييم. با او فرياد بزنيم و به اين يار مهربان دل بدهيم.

 البته بازم هيچي مثل اشک دل رو زلال نمي کنه ولي اي کاش اين اشک از شوق حضور يار باشه نه از سر شرمساري.

 بهترين وزيباترين هديه خداوند به ما آدم ها يه لبخند شيرينه که با بزرگترين حقيقت عالم يعني محبت نثار ما مي کنه. چرا ما با لبخند جواب اين مهرباني رو نديم.

به اميدروزي که در بارگاه امن الهي شرمسار نباشيم و با خشوعي پر از غرور وسرمستي ودلي مملو از مهر الهي برآستان پاکش قدم نهيم.

 

هر روز عاشقانه به آسمان نگاه می کنم

و آه می کشم

آنقدر نگاهت گرم است

که هر روز باران می بارد

و چه زلال می شود چشم

برای دیدن تو...

                                                                             قاصدک شب

نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 9:37 توسط قاصدک شب | |

 قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(علیها السلام) :

موقعیت اهل بیت در نزد خدا
« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ یبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَیهِ الْوَسیلَةَ، وَ نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِیائِهِ.»
خدایى را حمد و سپاس گویید كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمین است به سوى او وسیله مىجوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جایگاه قدس او و حجّت غیبى و وارث پیامبرانش هستیم.

بهترین زنان كیستند؟
قالَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) فى وَصْفِ ما هُوَ خَیرٌ لِلنِّساءِ: خَیرٌ لَهُنَّ أَنْ لایرینَ الرِّجالَ، وَ لا یرَوْ نَهُنَّ.
حضرت در وصف این كه بهترین چیز براى زنان چیست، فرموده اند: این كه زنان، مردان را نبینند، و مردان هم زنان را نبینند.

نتیجه عبادت خالص
عَنْ فاطِمَةَالزَّهْراءِ(علیها السلام) :« مَنْ أَصْعَدَ إِلَىاللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَیهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.»
هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترین بهره و سودش را به سوى او پایین فرستد.

نزدیكترین اوقات زن به خدا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: سَأَلَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم)أَصْحابَهُ عَنِ الْمَرْأَةِ ماهِىَ؟ قالُوا: عَوْرَةٌ، قالَ: فَمَتى تَكُونُ أَدْنى مِنْ رَبِّها؟ فَلَمْ یدْرُوا.
فَلَمّا سَمِعَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) ذلِكَ قالَتْ: أَدْنى ما تَكُونُ مِنْ رَبِّها أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیتِها.
فَقالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از اصحابش پرسید: زن چیست؟ گفتند: زن ناموس است.
فرمود: زن چه موقع به خدایش نزدیكتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گویند.
چون این سخن به گوش فاطمه(علیها السلام)رسید، فرمود: نزدیكترین اوقات زن به خداى خود هنگامى است كه در كُنج خانه خود باشد.


نتیجه صلوات بر زهرا(علیها السلام)
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) یا فاطِمَةُ مَنْ صَلّى عَلَیكِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بى حَیثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به من گفت: اى فاطمه! هر كه بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بیامرزد و به من، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.

حجاب فاطمه
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: یا رَسُولَ اللّهِ إِنْ لَمْ یكُنْ یرانى فَأَنَا أَراهُ، وَ هُوَ یشُمُّ الرّیحَ.
فَقالَ النَّبِىُّ(صلى الله علیه وآله): أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّى.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) همراه با مرد نابینایى به خانه فاطمه(علیها السلام) آمد، بلافاصله فاطمه(علیها السلام)خود را كام پوشاند.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا خود را پوشاندى با این كه او تو را نمىبیند؟ فاطمه(علیها السلام) فرمود: اى پیامبر خدا! اگر او مرا نمىبیند، من كه او را مىبینم و او بوى مرا حس مىكند! پیامبر اكرم فرمود: گواهى مىدهم كه تو پاره دل منى.

زنان دوزخى
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) ... یا بِنْتى أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِشَعْرِها فَإِنَّها كانَتْ لا تُغَطّى شَعْرَها مِنَ الرِّجالِ، وَ أَمـَّا الْمُعَلَّقَةُ بِلِسانِها فَإِنَّها كانَتْ تُؤْذى زَوْجَها،... وَ أَمَّا الَّتى كانَ رَأْسُها رَأْسَ خِنْزیر، وَ بَدَنُها بَدَنَ الْحِمارِ فَإِنَّها كانَتْ نَمّامَةً كَذّابَةً.
وَ أَمَّا الَّتى كانَتْ عَلى صُورَةِ الكَلْبِ فَإِنَّها كانَتْ قینَةً نَوّاحَةً حاسِدَةً.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) (درباره مشاهدات خود از عذاب دوزخیان در شب معراج) فرمود: دخترم! امّا زنى كه به مویش آویخته شده بود ، كسى بود كه مویش را از مردان نمىپوشانید، و آن كه به زبانش آویزان بود، زنى بود كه شوهرش را آزار مىداد... و آن كه سرش سرِ خوك و بدنش بدنِ الاغ بود، زنى بود كه سخنچین و دروغگو بود، و آن كه صورتش به شكل سگ بود، زنى بود كه آواز مىخواند و نوحه سرایى مىكرد و حسد مىورزید.

نتیجه گشاده رویى
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: أَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ.
گشاده رویى در چهره مؤمن براى صاحبش، بهشت را سبب مىشود.

نتیجه سلام و تحیت بر رسول خدا و دخترش زهرا
« عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لی أَبى وَ هُوَ ذاحَىٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ وَ عَلَیكِ ثَلاثَةَ أَیام فَلَهُ الْجَنَّةُ.»
پدرم در زمان حیاتش به من فرمود:هر كه بر من و تو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گردد.

خوشبخت واقعى
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): هذا جَبْرَئیلُ(علیه السلام)یخْبِرُنى: إِنَّ السَّعیدَ، كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ، مَنْ أَحَبَّ عَلِیا فى حَیاتى وَ بَعْدَ وَفاتى.»
فاطمه(علیها السلام) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل(علیه السلام)است كه مرا خبر مىدهد: همانا خوشبخت، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى، كسى است كه على را، در زندگىام و پس از مرگم، دوست داشته باشد

سحر خیزى
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: مَرَّ بى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ أَنـَا مُضْطَجَعَةٌ مُتَصَبَّحَةٌ فَحَرَّكَنى بِرِجْلِهِ وَ قالَ یا بُنَیةُ قُومى فَاشْهَدى رِزْقَ رَبِّكِ وَ لا تَكُونى مِنَ الْغافِلینَ، فَإِنَّ اللّهَ یقَسِّمُ أَرْزاقَ النّاسِ ما بَینَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ.»
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بر من گذشت، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایش تكان داد و فرمود: دخترم! برخیز شاهد رزق و روزى پروردگارت باش و از غافلان مباش، زیرا كه خداوند روزى هاى مردم را بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسیم مىكند.

 

نرمخویى در مقابل دیگران و احترام به زنان
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم): خِیارُكُمْ أَلْینُكُمْ مَناكِبَهُ وَ أَكْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده است: بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

سستى در نماز
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ.
قال(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ، وَ یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ، وَ یمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سیماءَ الصّالِحینَ مِنْ وَجْهِهِ، وَكُلُّ عَمَل یعْمَلُهُ لا یوجَرُ عَلَیهِ، وَ لا یرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ، وَ لَیسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ الصّالِحینَ، وَ أَنّهُ یمُوتُ ذَلیلاً، وَ یمُوتُ جائِعًا، وَ یمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْیا لَمْ یرْوَ عَطَشُهُ، وَ یوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا یزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ، وَ یضیقُ عَلَیهِ قَبْرُهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ، وَ یوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا یسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ ینْظُرُونَ إِلَیهِ، وَ یحاسَبُ حِسابًا شَدیدًا، وَ لا ینْظُرُ اللّهُ إِلَیهِ وَ لا یزَكّیهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَلیمٌ.»
از پدرم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مىكنند، پرسیدم.
آن حضرت فرمودند: هر زن و مردى كه در امر نماز، سستى و سهل انگارى داشته باشد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مىگرداند:1ـ خداوند، بركت را از عمرش مىگیرد،2ـ خداوند، بركت را از رزق و روزىاش مىگیرد،3ـ خداوند، سیماى صالحین را از چهره اش محو مىكند،4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند،5ـ دعایش مستجاب نخواهد شد،6ـ برایش بهره اى از دعاى صالحین نخواهد بود،7ـ ذلیل خواهد مُرد،8ـ گرسنه جان خواهد داد،9ـ تشنه كام خواهد مرد، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنیا آبش دهند، تشنگىاش برطرف نخواهد شد،10ـ خداوند، فرشته اى را برمىگزیند تا او را در قبرش ناآرام سازد،11ـ قبرش را تنگ گرداند،12ـ قبرش تاریك باشد،13ـ خداوند فرشته اى را برمىگزیند تا او را به صورتش به زمین كشد، در حالى كه خلایق به او بنگرند،14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گیرد،15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكیزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.

 

نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 22:15 توسط قاصدک شب | |

  اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً ...

امروز داشتم با خودم فکر میکردم چه خدای مهربونی دارم و من چقدر بی انصافم...

خدایی که بهترین نعمت رو بهم داده و قشنگترین گل رو از بذر محبت خودش تو دلم کاشته...

و من چه باغبون بدی واسه این گل زیبا هستم.

گلی که قدرشو ندونستم تا با بی توجهی ام پژمرده شده.

گلی بنام خوبی که باید خیلی ظریف ازش مراقبت کرد.

خوب بودن راحته فقط باید به خونه دلمون مراجعه کنیم و هرزگاهی صفحه دل رو از سیاهی پاک کنیم...

خداوند قابلیت هرگونه خوبی و پاکی رو بهمون داده چرا ما نباید از این نعمت بهره مند شیم.

نباید از حق خودمون بگذریم حقی که شاید بخاطر نفس بخاطر خودخواهی و یا دیگران به تاراج میره...

این دل واین مهر الهی که در اون نهاده شده سهم ماست...البته امانتی است که باید باز پس بدیم...

اینقدر خوبه آدم تو دلش احساس رضایت کنه.اونم وقتی که با تمام وجود خودشو دوست داره.که این دوست داشتن از خودخواهی نیست بلکه بخاطر رسیدنه

چیه هنوز نمیدونم فقط میدونم که یه احساس نابه

رسیدن به چیزی که شاید به همه دنیا می ارزه...

نباید نا امید شد.نا امیدی درسی که شیطون تو گوشمون زمزمه میکنه.

باید رسید...باید اون حس ناب رو لمس کرد...

خدا ممنونم که هیچ وقت تنهام نمیزاری و همیشه با حوصله نشستی نگام میکنی ببینی کی من جای خودمو تو عالم پیدا میکنم.

خدایا خیلی مدیونتم...خیلی...

 

                                                                                                             قاصدک شب

نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 13:51 توسط قاصدک شب | |