صاحب لحظههای تنهایی
الهی و ربی من لی غیرک
سلام
من امروز به این فکر میکردم که چرا ما آدمها اینقدر حرص کارای همدیگه رو می خوریم و هی اعصابمون رو خورد می کنیم که کی چی میگه اون یکی چه می کنه...
بابا هر کی مسئول کار خودشه. بعدم اگه کسی با کارا و حرفاش عذابی واسه ما ایجاد می کنه باید خیلی وقتها صبور بود و دیگران رو درک کرد... من سالها پیش خیلی از خود راضی بودم(شاید هنوزم باشم) فکر می کردم اطرافیانم حق ندارند جز اونی که من میگم و من میخوام فکر یا عمل کنن.یه جور احساس عقل کل بودن... ولی با گذشت زمان و تجربه های متعدد به این نتیجه رسیدم که هر کس بنا به شرایط و نوع نگاه، پرورش و خانواده ای که توش بزرگ شده و مهمتر از همه تجربیات اکتسابیش که گاهی فراموشی وجدان رو به همراه داره شاید متفاوت از ما به زندگی نگاه کنه و رفتارهای مختلفی از خودش نشون بده و شاید اصلا تفکرات و ایده آل های ما اشتباه باشه... البته هستند آدمهایی که واقعا فکر می کنی وجدان ندارند و اینقدر اذیت می کنند که در درون با تمام وجود ازشون متنفر می شیم.ولی اگه فکر کنیم که اون آدم نمی فهمه و این کارو از روی نفهمی خودش انجام میده یکم تحملش برامون راحتتر می شه.اگه می شه باید ارشادش کرد اگه نه بسپریم به خدا... بعضی ها خودشون رو تو شلوغی روزگار گم میکنن.شاید سر ما هم اومده یا بیاد... پس با هم مدارا کنیم و ناله و نفرین پشت سر کسی نزاریم.خدا خودش بین ما آدمها حکم می کنه.کینه هدیه شیطونه... زیاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند به روی آب جای قطره ی باران نمی ماند نمی گم می شه تمام کارهای اشتباه آدمها رو توجیه کرد اما باید خیلی از اونها رو درک کرد. بعضی آدمها تو شرایط حساس زندگیشون حرفهایی میزنن و کارهایی میکنن که غیر قابل تحمله اما اگه کمی به مسئله ریزتر نگاه کنیم شاید حتی بهشون حق بدیم بدتر از این باشند. متاسفانه ما ایرانی ها خیلی به کار همدیگه کار داریم و از خراب کردن هم نردبانی برای پیشرفت خودمون می سازیم. باید سعی کنیم همیشه از خودمون شروع کنیم و بعد از دیگران ایراد بگیریم... با آبروی هم بازی می کنیم همدیگر رو می رنجونیم گناه غیبت رو به جون می خریم در درون برای خودمون احساس نا امنی و آشفتگی ایجاد میکنیم... واقعا ارزش اینو داره که آرامش خودمون و دیگری رو حتی برای لحظه ای سلب کنیم؟ باید بهش فکرکرد... ما که از خدا بالاتر نیستیم که از همه طلبکار باشیم.خدا با اونهمه لطفو عنایتش در برابر تمام بدی های ما سکوت میکنه و منتظر روزیه که نادم و پشیمون به درگاهش برگردیم.بعد ما تحمل یه کار خلاف انتظارمون رو نداریم. هر انسانی هدیه ای است که خداوند به دنیا بخشیده.شاید روزگار نتونسته قدر این هدیه رو بدونه.ما نباید با قضاوت خودمون خداوند رو برنجونیم. تو دلمون همه رو حلال کنیم تا خدا هم ما رو بخاطر خیلی از خطاهامون ببخشه... یه نفس عمیق بکش و بگو که من باید فقط به فکر اعمال خودم باشم. یه لبخند مهربون همون تصویر زیبایی است که من از کودکی از خداوند داشتم... بیاید ما هم این لبخند همیشه بر لب رو بیاموزیم... شاه بیت حافظ برای من: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی خبر نرود علی یارتون اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ميلاد يگانه منجی عالم بشريت، امام دوازدهم شيعيان جهان، امام عصر و زمان حضرت امام مهدی (عج) را به همه شيعيان آن حضرت تبريک و دعا می کنيم که خداوند ظهور ايشان را هر چه سريعتر مقرر بفرمايد... آمين. از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش و حال مجال آن دست يافت تا براي تو بنويسم... براي کسي که صاحب لحظه هاي تنهايي است... من به قربان آن عباي سبزت، چگونه اين همه صبر داري؟ چگونه مي بيني اين همه ظلم و اين همه بي معرفتي را و باز بر اين همه کفر نمي تازي؟ رفتم، ديدم، چشيدم ولي سخت است که بگذارم وبگذرم... انگار که از قدم هاي تو جا مانده ام. اي کاش روزگار نمي گذشت و فراموشي به سراغم نمي آمد. اي کاش تو را در خاطرات سبز خويش گم نمي کردم. غروب جمعه که مي شود انگار جاي من هيچ کجاي اين عالم نيست. آنقدر غريب و در به در مي شوم و آنقدر در بيابان دلم راه مي پيمايم که ديگر رمقي برايم نمي ماند. مي داني و مي دانم که اين منتظر ضعيف تو ياراي اين راه دشوار نيست. اما چه کنم که سخت درگير با تو بودنم. اي کاهش حق داشتم که آرزو کنم روزي نگاهم به قدوم مبارکت نوراني شود... هر چه مال و هر چه جاه و مقام است مي آيد و مي رود ولي اين دلتنگي کي بشر را رها مي کند. چطور قبول کنم که تو نيستي و يا غايبي. وقتي تمام دلتنگي من سهم توست. بگذار زاده امروز باشم ... بشر تکرار تجربه هاي يکديگرند. مرا درسي نو بياموز تا حداقل گذشتگان سياه را تکرار نکنم. مرا ازاين دنياي زيبا برهان. اين همه پيشرفت و گفتگو و جنگ و جدال مي خواهد که را راضي کند. وقتي که دل آدم از تنهايي خويش زجر مي کشد و می داند که هنوز راه بسیار است و باز در مرداب خویش دست و پا میزند. مي خواهم از هجاي يک حرف بگريزم و حرف نچکيده از گلو را فرياد بزنم که هستم، که هستي، که منتظرم تا بيايي و مرا از اسارت در زمان برهاني.... با اینهمه مولای خوبان در این روز عزیز که تمام عالم به یاد روز میلاد تو گل افشانی است دست تمام آرزومندان و منتظران را بگیر و مگذار به تکرار گناهان دچار شویم... منتظریم زیرا که هر دلی صاحبی می خواهد... ای صاحب لحظه های ناب بودن میلادت مبارک
سلام دوستان عزیز بعلت گرفتاریها و درگیری در جشنواره آخرین منجی که شب میلاد منجی عالم جشن اختتامیه رو برگزار می کنیم یکم کمتر بهتون سر میزنم و شاید نتونم تا بعد میلاد خدمت تک تک دوستان برسم.ولی خدا شاهده دعا گوی همه هستم و به یادتون. در ضمن شب میلاد جشن رو بطور مستقیم از شبکه ۵ پخش میکنن. دوستان تهرانی میتونن با ما در پخش زنده همراه باشند. علی یارتون میلاد بر همه مبارک کلاس اول (راهنمایی): از خود بیخود شدم و اشک مجال نداد بفهمم چه شده... در خود گم گشتم و آشفته حال به جایی نگریستم که هیچ نبود جز خودی که شکسته بود و... با کوله باری از غرور و ادعا رفتم و با وجودی محو شده برگشتم... انگار روی زمین دیگر نبودم،انگار جسمم دیگر مال من نبود. سبک... کجایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خداوند در اوج غرور و سرمستی چنان تلنگری بر من نواخت که مانند بلوری ظریف از فرق سر تا نوک پا شکست هر آن چه بود. دیگر هیچم... دیده نمی شوم شنیده نمی شوم آری نسیمی توانست کوهی از باورها و تفکرات مرا بر هم ریزد و انگار از نو متولد شدم. حالا در الفبای بودنم... در برابر آن عظمت هیچیم باید باور کرد که هر چه دارم از آن اوست و مرا تنها دلی است جایگاه آرامش و امن الهی آیا دوباره اینهمه راه باید رفت...؟ نکند جا بمانم از غافله ی روزگار... کدام روزگار؟ روزگاری که مرا دچار تکرار کرد و من شیفته خویشتن گشتم. بگذار جا بمانم.از تمام دنیا... مرا این بس که می دانم تو هستی... مرا رها کن از خودی که ساختمش و با من باش برای رهایی از اسارت تن آری،نا امید نمی شوم و باز میروم تا بیابم آنچه مرا دلتنگ خویش نموده... من از امروز هیچم بی هیچ ادعایی و بی هیچ علمی اگه دوست داشتید هذیونهای منو بخونید و با من همراه باشید فقط توکلم به خداست... همون که همیشه با من بوده و هست و می مونه... به من بگید تا حال شده خدا همه زندگیتون رو بهم بریزه... مثل یه کوه محکم باشید و مطمئن یهو آتشفشانی در درونتون شکل بگیره و جز خرده سنگ چیزی نمونه... چنان دلتون بسوزه که دریا دریا اشک هم آرومتون نکنه... سخت و دردناکه اما باید دوباره حرکت کرد به کدوم سمت نمیدونم... فقط می دونم یه شروع بهتر و یه مسیر بهتر... دنیا خیلی کوچیکه...این هدفهای ماست که بزرگه و باید بهشون رسید... از تمامی دوستانی که به بنده لطف داشتند ممنونم... فقط باید یکم با خودم خلوت می کردم تا دوباره به خودم بیام. با تمام وجود برای همه بزرگواران آرزوی دلی آرام و قلبی مطمئن دارم... برای این بنده سراپا نیاز هم دعا کنید پ.ن: دیشب واسه بابا یه بیت شعر خوندم: آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما اینهمه افسانه نداشت بابا گفت: هر چه شکست ابتر الا دل که شود بهتر پ.ن: بخدا هیچی تو این دنیا موندگار نیست.بهترینها میان و روزی میرن...مادیات هم که دیگه هیچ... تروخدا به هم بد نکنیم...خدا داره نگاهمون میکنه چطور میتونیم جلو چشم یار بی وفایی کنیم. از خودمون برای خدا بگذریم که اون بهترینها رو نصیبمون میکنه... با تبریک اعیاد شعبانیه و دعای خیر برای تمام دوستان در این ماه عزیز از تاخیری که داشتم عذر می خوام و متشکرم که با وجود غیبت بنده لطفتون شامل حالم شده... زیاد رو براه نیستم...باید یکم بگذره دوباره به خودم بیام... در اولین فرصت خدمت همه دوستان می رسم. مطمئنا کلاس ها ادامه خواهد داشت... علی یارتون ولادت فرخنده آموزگار شهادت، حضرت حسین بن علی علیه السلام و میلاد مهتر جوانان بهشت علمدار کربلا حضرت ابولفضل العباس و ولادت سید الساجدین (ع) بر تمامی عاشقان مبارک و خجسته باد. روز پاسدار و جانباز رو هم به همه سلحشوران دفاع مقدس تبریک عرض می کنم و برای همه این عزیزان از خداوند خیر و برکت خواهانم... آرزو می کنم قسمت همه عززان بشه که در بین الحرمین بین دو نیروی عظیم که از دو طرف اونارو می کشه گیر کنن و ندونن سمت سالار شهیدان برن یا سمت سالار عشق و وفا... من که اول سمت عموم عباس رفتم... ان شالله قسمت همه بزرگواران بشه تو این روزها ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید. پخش زنده حرم آقام حسین (ع):http://www.shiayan.ir/haram.php دوستان عزیز می توانند در جشنواره شعری با نام عصر شعر موعود شرکت کنند. برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید: اقراء باسمک الذی خلق بخوان به نام پروردگارت که آفرید. همان که انسان را از خون بسته ای خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.(سوره مبارکه علق) مبعث پیام آور وحی، پیامبر نور و رحمت بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد دلم می خواهد هر روز پنجره اتاقم رو به مسجد النبی باز شود و هر شب دیدگانم متبرک به گنبدی سبز رنگ شود ... دلم می خواهد هر روز کبوترهای دلم همبازی کبوترهای خاک آلود قبرستان بقیع باشد و میعاد شبانه ام با دل ، پشت نرده های سبز رنگ قبرستان بقیع باشد و دلم می خواهد بار دیگر سیر ببینم ، باب بیت الاحزانش را ... دلم می خواهد کاروانی پشت بقیع برایم بخواند : اینجا بقیع عشق است ، گنبد چرا ندارد ؟ هر کس نبوسد این خاک، در کعبه جا ندارد نماز شب بیست و هفتم : دوازده رکعت "6 تا دو رکعتی" و بعد از فارغ شدن از نمازها سوره های حمد ،ناس ،توحید ،کافرون ،قدر و آیةالکرسی هر کدام 7مرتبه خوانده شود و بعد از آن این دعا خوانده شود : الحَمدُ لِله الّذی لـَم یَتّخِذ وَلـَدا ً وَ لـَم یَکُن لـَهُ شَریکٌ فِی المُلک ،وَ لـَم یَکُن لـَهُ وَلیّ ٌ مِنَ الذّ ُلِّ وَ کَبِّرهُ تَکبیرا ً اللهمّ َ اِنّی اَسئَلُکَ بِمَعاقِدِ عِزِّکَ عَلـَی ارکان ِ عَرشِکَ وَ مُنتَهَی الرّ َحمَةِ مِن کِتابِکَ وَبـِاسمِکَ الاَعظـَم ِ الاَعظـَم ِ الاَعظـَم ِ وَ ذِکر ِکَ الاَعلـَی الاَعلـَی الاَعلـَی وَ بِکَلِماتِکَ التـّامّاتِ اَن تُصَلـِّیَ عَلـَی مَحمّـَدٍ وَ آلـِهِ وَ اَن تَفعَلَ بی ما اَنتَ اَهلـُهُ . تا آمادگی برای دوره راهنمایی فعلا این زنگ تفریح رو داشته باشید: و نگاهم به خدا و تو ای آبي احساس فضا و هر آن قاصدکي که به راهت دادم من پر از امروزم که در آن وسوسه فرداهاست و پر از حسرت ايام که بي عشق گذشت آخر از اين همه تکرار چه حاصل آمد جز کتابي که ورق خورد و به پايان نرسيد بر سر در بنويسيد که مرد حسرت و دغدغه و ... دوغ و کباب و نگاهم به نگاهي پيوست که پر از زندگي و امروز است و دلم کز تپش ثانيه ها ميرود پيش خدا… قاصدک شب : توجه توجه دوستانی که تا کنون موفق به ثبت اثر خود در جشنواره آخرین منجی نشده اند می توانندمشخصات خود را در این وبلاگ یا وبلاگ و یا ایمیل بنده ارسال کنند تا ثبت نامشون کنم.فقط لطفا تا آخر همین هفته اقدام کنید کلاس پنجم سلام این کلاس دیگه شوخی بردار نیست آخه همونطور که میدونید کلاس پنجم امتحانش نهاییه و کمی هم سخت... پس خوب باید حواسم رو جمع کنم که درسمو یاد بگیرم چه خوبه آدم خودش از خودش امتحان بگیره... ولی بزرگترین مشکل ما همینه که خودمون رو هم گول می زنیم و فکر می کنیم که اگه به روی خودمون نیاریم وجدان بیدارمون هیچی نمی فهمه.در صورتی که شاید نداهای درونمون آزارمون بدن... کلاس رسمیه جای منم ردیف دوم از لطف همه دوستان ممنونم اما اینجا هر کی استاد خودشه... نه بنده در حدی هستم که چیزی به کسی یاد بدم نه شما بزرگواران می تونید از این بنده آشفته چیزی بیاموزید. ما اینجا تو این دنیا مجازی می خوایم دلتنگی ها مون رو باهم قسمت کنیم. و باید بپذیریم که نظر و برداشت هر کدوم از ما متفاوت از دیگری است... دیشب داشتم فکر می کردم چرا واقعا انسانی که اینقدر هوشمند و دارای توانمندی است هنوز نمی تونه هدف شخصی و انفرادی خودش رو برای حیات درک کنه... شاید اشکال کار از اینجاست که ما واژه زندگی رو برای این چند سال زندگی دنیوی در نظر میگیریم و خیلی وقتها به این نتیجه می رسیم که این زندگی پوچ و بی معنی است.شاید در ظاهر به پوچ بودنش معترف نباشیم اما در درون همین خستگی و تکرر ما رو نا خودآگاه به این فکر بندازه که اصلا یعنی چی... می خوابیم... می خوریم... کار می کنیم... ازدواج... بچه... مشکلات... و... وحتی خیلی از جزئیاتی که زمانی واسمون تکراری می شن... تو برداشت ما از زندگی و دنیا بنظر من 3 گروه وجود دارن 1.کسایی که زندگی رو بی معنی می دونن و تلاشی برای درک آفرینش خود نمی کنند 2.کسایی که دنبال معنی گشتن و حتی اونو یافتن ولی چون نصفه کاره ول کردن و یا مسیر اشتباه رو طی کردن در آخر به این نتیجه می رسند که دنیا پوچ و بی ارزشه و براحتی می شه منتظر مرگ بود(که البته بدترین نوع نتیجه گیری است که انسان رو نابود می کنه) 3.شاید من نتونم این انسانها و مسیر طی کردشون رو بشناسم اما می دونم این آدما معنا و مفهوم این زندگی رو درک کردند و دل به دلدار دادند و دنیا را بدون او نمی خواهند.احساس لطیفی رو لمس کردند وقلبی آرام و دلی مطمئن دارند.این افراد گرچه دلتنگ اند واز فراق یار می سوزند اما چون یار حقیقی رو پیدا کردند دیگه تنها نیستند و سعی می کنند هر روز بهتر از دیروز گام بردارند. در این حال تحمل مشکلات این زندگی فانی براشون راحتتره... اگه به برترین مفهوم حیات پی ببریم همیشه لبخند رضایت بر لبان ماست و اون موقع است که به آرامش می رسیم...باید زندگی رو اول شناخت بعد زندگی رو زندگی کرد... بیاید امتحان کنیم تروخدا فقط به حرف نباشه...فقط مدعی این نباشیم که خداوند در دل ما حضور داره...بلکه با تمام وجود گوهر انسانیت رو در دلمون پرورش بدیم. من فکر می کنم باید درد های گذشته رو بهمراه تمام خطاهامون دور بریزیم و فقط ازشون درس بگیریم. خدا با اونهمه بزرگیش میگه می بخشم بعد ما به چه حقی صبح تا شب روحمون رو با محاکمه های تکراری آزرده می کنیم.اگه مرد راهیم تکرارشون نکنیم یا نه داریم خودمون رو گول می زنیم... از امروز شروع کنیم و خودمون رو بشناسیم... منتظر نظرات و انتقاد های شما دوستان هستم...به من بگید راه شناخت چیه؟
یا علی
پ.ن:راستی مهلت ارسال آثار جشنواره آخرین منجی تمدید شد... به وبلاگ جشنواره سر بزنید ببینید چه کردیم به سایت جشنواره هم برید و شرکت کنید http://lsf.ir/ ما هنوز منتظر منتظران هستیم... پ.ن: بابام رفت کربلا پارسال باهم رفته بودیم منو بابای گلم اما اینبار منو جا گذاشت... اشکال نداره اینطوری بیشتر دعام می کنه... انشالله قسمت همه بشه

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

زدهام فالي و فريادرسي ميآيد![]()

![]()

دل بده تا بیدل بشی..



![]()




http://www.akharinmonjii.blogfa.com![]()
![]()


