صاحب لحظههای تنهایی
الهی و ربی من لی غیرک
سلام دوستان مهربان من با این کلمات سالها زندگی کردم از یه نویسنده فرانسوی و با صدای شاملو دوباره بعد ۶ سال رفتم سراغش دلم آشوب شد من که دیگه قلمی ندارم. گفتم یه بارم از یه نویسنده خوب مطلب بزارم. حتما بخونید...من که بارها گوش کردم فقط اینا رو واسه شما عزیزان تایپ کردم. یا علی میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند چیزی نادر به زندگی آغاز می کند با شادی و اندکی درد روزانه به گونه ای نمایان برمیبالد به آن ماند که نادره نخستین است ونادره آخرین ........................................................... تنها آنکه بزرگترین جا را بخود اختصاص نمی دهد از شادی لبخند بهره می تواند داشت. آنکه جای کافی برای دیگران دارد صمیمانه تر می تواند با دیگران بخندد با دیگران بگرید... ......................................................... چه مدت لازم بوده تا کلمه عفو بر زبان جاری شود تا حرکتی اعتماد انگیز انجام گیرد بیا تا جبران محبتهای ناکرده کنیم بیا آغاز کنیم فرصتی گران را به دشمن خویی از کف داده ایم و کسی نمیداند چقدر فرصت باقیست تا جبران گذشته کنیم دستم را بگیر .................................................... روزت را دریاب با آن مدارا کن این روز از آن توست ۲۴ ساعت کامل بقدر کفایت فرصت هست تا روزی بزرگ شود نگذار هم در پگاه فروپژمرد ................................................... ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتنش بی احساس عشقی او را بخود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش ساده است لغزشهای خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب ایشان و گفتن که من اینچنینم ساده است که چگونه میزیی باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم............... ............................................. گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو تا بدانجا برمت که می خواهی زورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری زورقی که هیچ گاه واژگون نشود به هر اندازه که ناآرام باشی یا دریای زندگیت متلاتم باشد دریایی که در آن می رانی پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل بر آنم که زندگی کنم برآنم که عشق بورزم برآنم که باشم در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر از کینه نزد کسانی که نیازمند منند کسانی که نیازمند ایشانم کسانی که ستایش انگیزند تا دریابم شگفتی کنم باز شناسم که ام؟ که میتوانم باشم؟ که میخواهم باشم تا روزها بی ثمر نماند ساعتها جان یابد لحظه ها گرانبار شود هنگاهی که میخندم هنگامی که میگریم هنگامی که لب فرو میبندم در سفرم بسوی تو بسوی خود بسوی خدا که راهی است ناشناخته پر خار ناهموار راهی که باری در آن گام میگذارم و قدم نهادم و سر بازگشت ندارم بی آنکه دیده باشم شکوفایی گلها را بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را بی آنکه به شگفت درآمده باشم از زیبایی حیات اکنون مرگ میتواند فراز آید اکنون میتوانم براه افتم اکنون میتوانم بگویم که زندگی کردم مارگوت بیگل کودک که بودم خدا برایم چقدر بزرگ بود بزرگ که شدم فهمیدم که چقدر کوچکم... آمدم تا طی کنم آنهمه راه نرفته را غافل از آنکه خورجین خاطرات چه سنگین است پاهایم سست شد و دلم لرزید جا نهادمش چقدر سخت است رهایی از خواستن... دستانم را در آغوش ابرها نهادم و دل را روانه کردم آن بالاها همان جا که بادبادک آرزوهایم را فرستاده بودم من مانده بودم و یک ریسمان نازک و اینهمه شوق پرواز خود را میان هر چه که هست رها می کنم میان هر آنچه که تو برایم خواسته ای راستی چه خواهد شد؟ دل که پیش تو باشد مرا نیازی به بادبادک نیست اکنون من خود همرو بادم بسوی تو... بسوی خود... بسوی رهایی... سلام:دوست مهربانی که متذکر شدید بادبادک رو با نخ می فرستند نه با ریسمان من منظورم از بادبادک آرزوهام بود و منظور از ریسمان هم توسل بود علی یارتون
بر روی رضا شمس امامت صلوات بر شافع ما روز قیامت صلوات در شام ولادتش که شادند همه بفرست بر این روح کرامت صلوات
میلاد امام آسمانی ، پیشوای مهربانی ، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرخنده باد. واقعا نمیدونم چرا با اینهمه اشتیاق من رو نطلبیدی خودت که شاهدی سه بار خواستم بیام نشد... دوستای خوبم ممنون می شم تو این روز عزیز که به حرم یار متوسل می شید یه فاتحه هم برای پسر خاله ام که تو زیر زمین صحن جمهوری آرمیده بخونید. خوش بحال اونایی که سعادت داشتند و امشب اونجان خوش بحال علی التماس دعا دارم یا علی. سلام دوستای خوبم نمیدونم چرا وقتی می خوام خدمتتون برسم و خطی به یادگار بگذارم کد تایید در صفحه نظرات بالا نمیاد و من نمیتونم عرض ادب کنم. در اولین فرصت خدمت استاد می رسم. یا علی سلام دوستای مهربونم همه ما دوست داریم صبحها که از خواب پا می شیم عزیزترین کسمون بالا سرمون باشه تا با وا کردن چشمامون اونو ببینیم و یه لبخند خوشگل بزنیم و بگیم صبح بخیر کوچیک که بودم همیشه دلم میخواست تا از خواب پا می شم برم به بابا بگم صبح بخیر با کلی ناز و ادا واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای همین الان بابا بهم زنگ زد باورم نمی شه گفتم چقدر حلال زاده ای... هنوز داریم حرف می زنیم الهی من فداش شم می خواستم اینو بگم تا حالا شده به کسی که تمام شب بالا سرمونه و خیلی زیبا بهمون لبخند می زنه صبح بخیر بگیم؟ چقدر قشنگه صبح که پا میشیم حضورش رو بالاسرمون حس کنیم و بگیم... صبح بخیر خدای مهربونم مطمئنم اینطوری روز رو خیلی زیبا و با آرامش شروع میکنیم بیا امتحان کنیم یا علی دوستای خوبم به نکته خوبی اشاره کردند اینکه وقت خوابم شب بخیر بگیم... این گل مریم تقدیم به همه دخترای گل میلاد با سعادت حضرت معصومه (ع) و روز دختر بر تمامی دوستان مبارک بخصوص دختر خانم های گل سلام کی گفته من از زندگی شاکیم؟ کی گفته من دلتنگم؟ کی گفته نمی شه از زندگی لذت برد؟ دیشب با خودم خیلی فکر کردم دیدم خداییش چی تو این دنیا ارزش غصه خوردن رو داره اونم من که مشکلی واسه غصه خوردن ندارم پس از همون ابتدای صبح با خودم عهد کردم که امروز رو با لبخند شروع کنم... همه چی دست خودمونه فقط باید برای رسیدن به بهترینها تلاش کرد. من حرص همه عالم رو میخوردم. از امروز میخوام به فکر خودم باشم.
پ.ن: البته بگما یه دلیلش شاید اینه که دیروز رفتیم خرید هر چی که احتیاج داشتم رو یهو خریدم خرید هم که واسه خانوما مسکنه اما دیشب یه نتیجه جالب هم گرفتیم من همیشه باید مثلا صدتا کفش پا میکردم تا شاید یکی بخرم دیشب هر مغازه ای رفتم هر جنسی رو یه بار امتحان کردم و خریدم اصلا سخت نگرفتم چون فکر کردم همش می گذره زندگی هم همینه خیلی وقتها می شه راحت از خیلی چیزها گذشت حتی می شه از نامردی زمونه و آدماش هم راحت گذشت من که خیلی ها رو به خدا واگذار کردم پس نباید سخت گرفت خدایا شکرت... وقتی تو هستی من دیگه چی از این دنیا می خوام...
یا علی
روزت را دریاب امروز از آن توست
خدایا خسته شدم از این بازی روزگار چی می شد هیچی نمی فهمیدم... هیچی نمی شنیدم... هیچی نمی گفتم... و هیچی نمی دیدم... سکوت محض چه شیرینه... آخه تا کی ببینم و فراموش کنم تا کی بشنوم و دم نزنم بابا منم آدمم دل دارم یا دل نده یا صبرش رو هم باهاش بده آری سکوت بهتر است... می دونم که خیلی بدم بجای اینکه مایه آرامش و شادی دل دوستان بشم ... چه کنم که قلم دیگه به سمت عشق روان نیست... سعی می کنم فراموش کنم و یا سکوت... باید زندگی کرد باید درک کرد که زندگی اجبار نیست بلکه یه نعمت بزرگه که من یکی قدرشو نمیدونم. خدایا شکرت........................................
![]()

![]()

![]()






البته این نیشخند بود.



