تبليغاتX
صاحب لحظه‌های تنهایی - سلام

صاحب لحظه‌های تنهایی

الهی و ربی من لی غیرک

 

سلام دوستای خوبم

من از سفر برگشتم...

نمی تونید تصور کنید چقدر شلوغ بود.

قربون امام رضا (ع) برم که اینهمه زائر با از همه جا اومدن تا با هم در عزای تو شریک بشن.

روز ۲۸ صفر فکر میکردیم خیلی شلوغه و نماز رو بیرون تو خیابون خوندیم بعد رفتیم حرم ولی روز شهادت امام رضا(ع) اصلا نتونستیم بریم داخل صحنها...

با این حال جای همتون خالی بود و باور کنید یکی یکی اسم بردم چه اونایی که اسم اصلیشون رو میدونم چه اونایی که ...

جای همتون خالی بود.

نمیدونم چرا ولی اونجا هم که رفتم انگار سکوت بود و سکوت...

فقط نگاه بود و سکوت و اشک...

امیدوارم به زودی قسمت همتون بشه.

جالبه که روز اول که ۲۸ صفر بود وقتی رسیدیم به صحن جمهوری هیچکدوم طاقت نیاوردیم و اول رفتیم سر قبر علی...

هی...

بعد ۶ ماه...

داغش خیلی تازه بود.ولی خوشبحالش که همه زئرای امام رو بدرقه میکنه.

یاد خیلی چیزها افتادم...یاد روزایی که وقتی از دانشگاه بر میگشتم و میرفتم خونه خاله دم در میدیدمش و با یه لبخند مهربون همیشه اول همه می پرسید کی اومدی ؟تا کی هستی؟

اون روزم انگار منتظر نشسته بود و می پرسید مریم خانم کی اومدی؟

وقتی بهم میگفت مریم خانم میخواستم خفش کنم.همسن خودم و همبازی تموم بچگیم بود...

خوشحالم که عاقبتش این شد که بجای موندن و عذاب و سنگینی بار الان همنشین زائران حرم یاره...

دوستای خوبم خیلی حرف زدم.جای همتون خالی بود...

یا علی

 


سلام دوستای قدیمی و مهربونم

من برگشتم...

اگه سوغاتی می خواید باید بگم با یه کوله بار آرامش برگشتم...

هر کی آرامش می خواد بیاد که می ترسم زودی تو این دنیای آشفته گمش کنم.

خیلی دلم برای همتون تنگ شده بود...

دستم رفت سمت قلم و ...

 

و سکوت تمام آنچه بود که مرا به میهمانی تو دعوت کرد

در خود تنیدم تا رها شوم از بند بیگانه

وچه بد بود اسارت در خود

و اکنون...

آغاز کردم بنام تو و مرا پایانی نیست

میانبر های ذهنم را بستم

بند کفشم را سفت کردم

و عزمم را جزم

نباید از زمان ترسید

باید زمان را به بند کشید

که نه تنها بگذرد و بگویی که گذشت

بلکه بماند و پا به پای تو

تاتی تاتی کند...

تا بزرگ شوی قد بکشی و اوج گیری

آری من آماده ام

نه فقط امروز را

که تمام لحظات با تو بودن را...

                                                                                     قاصدک شب

یکی از دلایل برگشتنم اینه که بالاخره زائر امام رضا(ع) شدم.دوستای قدیمی میدونن از بعد فوت علی(پسر خالم که توراه مشهد تو تصادف فوت کرد و الان تو زیر زمین صحن جمهوری آرمیده) من منتظرم.این آخرا که دیگه با مولا دعوام شده بود...

خواستم بگم با اینکه مدتهاست ازتون بی خبرم ولی حالا که زائرم یاد همتون هستم...

پ.ن:

بابا من هنوز نرفتم.۲ شنبه تازه میخوام برم سفر...


پ.ن۲:

دوستای خوبم...

میدونم که خیلی هاتون خسته اید...

خسته از خیلی چیزها...

ولی باید حداقل امیدوار باشیم که فردایی بهتر در انتظارمونه.

دنیا از خودش خسته شده چه برسه به ما آدمها.من موندم چطور خدا از این دنیا خسته نمیشه...

من اومدم که این دفعه نه از دلتنگی هام که از آرامش بگم.

یا علی

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 14:11 توسط قاصدک شب | |